ای باد اگر به گلشن احباب بگذری = زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
جامه سبز رسالت به تنت می آید
بوی عطر خوشش از پیرهنت می آید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 23:54  توسط سید مهدی صادقی | 
خسته ام دیگر از این شعر خیالی بودن
بیت مبهم شدن از حس تو خالی بودن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 23:50  توسط سید مهدی صادقی | 
شهر نبی بجز تو در دیگری نداشت
مسجد بجز برای تو دیگر دری نداشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 23:48  توسط سید مهدی صادقی | 
چشمهایم در مسیر جاده راه افتاده است
در پی ات چون سایه ای افتاده راه افتاده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 23:45  توسط سید مهدی صادقی | 
برون بریدم از این خانه درون خانه نمی گنجم
گشوده ام پر و بالم را در آشیانه نمی گنجم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 23:42  توسط سید مهدی صادقی | 
میرفت کاروان و بجز بار غم نداشت
از درد و داغ و رنج و بلا هیچ کم نداشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 23:39  توسط سید مهدی صادقی | 
چشم من از روی ماهت در گناه افتاده است
بین ماه و روی تو در اشتباه افتاده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 23:35  توسط سید مهدی صادقی | 
سیل غم فراق تو ملک دلم گرفت
سرتاسر وجود مرا سیل غم گرفت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد 1393ساعت 23:23  توسط سید مهدی صادقی | 

آن نخل سربلند که بار رطب به دوش

بیغوله گرد خلوت شب­ها نقاب پوش

گاهی شبانه سر به سر چاه می­کند

شب روز ماه را سیه از آه می­کند

تا بشکند به حنجره بغض شکفته را

در چاه ریزد این همه درد نگفته را

...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 21:33  توسط سید مهدی صادقی |